دريا دريا مهربانیات را میخواهم
نه برای دستهایم
نه برای موهایم
نه برای تنم
که برای درختها
تا بهار بيايد.
و تو فکر میکنی
زندگی چند بار اتفاق میافتد؟
و تو فکر میکنی
يک سيب چند بار میافتد
تا نيوتن به سيب گاز بزند
و بفهمد
چه شيرين میبود
اگر می توانستیم
به آسمان سقوط کنيم؟
راستی
دريای دستهایت
آبی زمينی است؟
میدانی
سياه هم که باشد
روشنی زندگی من است.
و تو فکر می کنی
من چند بار
به دامن تو می افتم؟!
...
من فکر میکنم
جاذبهی تو از خاک نبوده
از آسمان بوده
از سيب نبوده
از دستهای مهربانت بوده
از خندههای عاشقانه ات
موهای کوتاهت
و نگاه برهنهات
که بر تنم میريخت ....

ته نوشت : دنیا داره سریع می چرخه . روزها سریع السیر جای خودشون رو به شب ها میدن و دوباره شب ها به روزها. وقت ندارم. اگه بگم دارم نفس هام رو هم می شمرم دروغ نگفتم. انتظار شیرینیه. در حال تدارک یک سفر عشقولانه هستیم. برای همه روزهای فوق العاده شیرین و دوست داشتنی با طعم شکلات آرزو می کنم.
ته نوشت دو : و خداوند .... !! :)))