" بی تو  این دنیا که تو چنگ منه ٬ دیگه چنگی به دلم نمی زنه"

 

 

نامردی بود. نامردی بود. تا آخر دنیا میگم که نامردی بود. انصاف نبود. تا آخر دنیا همینو میگم. 

 شکوه نمی کنم . نا شکری نمی کنم... که بهترین روزهای عمرم رو بهم داد. ولی هیچ وقت نمی بخشمش که توی دلمون فقط حسرت گذاشت و حسرت!

تا نچشیش نمی فهمی ... نمی فهمی که حسرت نداشتن قلبت ٬ یعنی چی ...

 

پُرم از حسرت! پُرم از خیال چشم هاش! پُرم از بغض و  اشک و آه .  از روزهای اول حیرون تر شدم. بی تاب تر شدم. حوصله ی هیش کی رو ندارم.  دلم می خواد خودم رو هم خفه کنم. دلم می خواد این صداهایی که تو ذهنمه٬ این خاطره ها این حرف ها این نگاه ها این بغل های آخرمون اون لحظه های آخر تو فرودگاه رو بگیرم ببندم به یه جا. خودم با خودم حرف می زنم و وقتی واسه خودم دل می سوزونم دلم می خواد اون صدا رو بگیرم خفه کنم. از همه فراری شدم. خودم رو تو اتاق حبس می کنم . تلفن ها رو ده تا در میون جواب میدم. از کارم به سلامتی واسه همیشه استعفا دادم. دانشگاه رو هم ترم بعد تموم کنم میبوسم میذارم کنار. این نوشته حاصل دو ساعت سر و کله زدن با این صفحه ی سفیده! شاید بیشتر از سی خط نوشتم و هی پاک کردم! تا فقط یه چیزی بنویسم ....

 

بد جوری دل تنگتم! تموم روز قبل٬ لب دریای طوفانی٬ فقط به تو و لحظه های خوبی که بهم هدیه دادی فکر می کردم.

 

Aah, Noches, Noches

 

 

 

مشق هر شبم بعد از مسواک و قبل از خواب ٬ خوندن  عطر خنده هات ...   با شنیدن آهنگ تقدیر از شادمهر ِ .