می دونی که تنها مأمن و پناه من ناز بالش شقیقه های تو توی خیالاتم ِ
می دونی که تنها خیال سر شونه های پهن مردونه ی تو آرام بخش این شب های سیاه و پر از اشک من ِ
می دونی که جز تو به کسی نمی تونم اهلی بشم
می دونی که جز تو من رو خیال عاشقی نیست
می دونی که اگر طاقتم هم تموم بشه ٬ اگر زیر بار این همه فشار و استرس و دل واپسی کم بیارم هم ٬ یاد تو مثل اون سنگواره هاییِ که صد هزار سال بعد بر تن و استخون های من نقش بسته شده باقی خواهد موند ....
می دونی که اندازه ی تموم اون لحظه هایی که در کنارت نبودم٬ اندازه ی تموم لحظه هایی که نبودم ٬ اندازه ی تموم قلب ها و شکلات های دنیا که دیروز بین عُشاق! رد و بدل شد٬ اندازه ی تموم اون لحظه هایی که وجود نداشتم ٬ دوستت دارم.
*مرسی. با وجود اینکه می دونستی رسیدن مسیج هات ازون سر دنیا شانسی ِ ولی هر نیم ساعت برای من مسیج فرستادی و ۲۴ بار اون دست های نازنینت رو برای فرستادن مسیج به من روی دکمه های تلفن فشار دادی ....
*مرسی. از بابت تموم لحظه ها و انوار طلایی که توی این روزهای سرد و تاریک بهم هدیه می کنی ...
مثه یه نور وارد زندگی ما شدید . مثه یه فرشته اومدید و مارو از سردرگمی نجات دادید. می دونم خیلی دارم بی انصافی می کنم در حق دوستی که از خواهر برام عزیزتره. می دونم که این روزها وظیفه م بوده که از خودم بهتون خبر بدم. می دونم که ناسپاسی خیلی زشته. اما به خدا روم نمیشه. چون قول داده بودم که کم نیارم و کم آوردم. دارم خراب کاری های گذشته رو درست می کنم. از شر این بحران خلاص بشم زنگ میزنم. نمی دونم اصلا دیگه به اینجا سر میزنید یا نه. اما به خدا خیلی به یادتون هستم و هر لحظه دعا گوی شما هستم. امیدوارم روزی از نزدیک ببینمتون تا جای بال هایی که وقتی به زمین اومدید از دست دادید رو از نزدیک لمس کنم و باورم بشه که هنوز خدا واسه نشون دادن راه٬ فرشته هاش رو روی زمین می فرسته. نورای عزیز٬ این آرامشی که داریم رو مدیون تو هستیم. مرسی.
