* . اتفاقات خیلی زیادی توی این مدت رخ دادند که تقریبا میشه گفت سرنوشت و مسیر زندگی من رو مشخص کردند که دلم نمیخواد ازشون به هیچ عنوان حرفی زده بشه.یک شنبه صبح زود - کمتر از ۵ روز دیگه - ایران رو دارم ترک می کنم و نمیدونم اونجا چه چیزی در انتظار من هست. روزهای آخری هست که ایران هستم و شاید مسخره باشه که هم دلم میخواد هرچی زودتر از اینجا بکنم و برم و دیگه هم هیچ وقت برنگردم! و هم دلم نمیخواد که این زمان باقی مونده بگذره و یه جورایی می ترسم از گذر زمان! از آینده ی نامعلومی که اون طرف مرزها در انتظار من هست!
از نظر روحی و جسمی اصلا تحت شرایط خوبی نیستم. سه هفته پیش جراحی داشتم و هنوز کمی درگیر کبودی ها و ضعف های جسمی حاصل از این جراحی هستم. از نظر روحی هم خب ٬ بالاخره هر کسی تو برهه های مختلف زندگیش درگیری هایی با خودش داره که فکر می کنم توی این مدت برای من این درگیری ها به اوج خودشون رسیدن! احتیاج به کمی آرامش دارم.
* . در رابطه با پست قبلی٬ لازم به ذکر می دونم که من همچنان به چیزهایی که نوشتم معتقد هستم. : ۱ . نه من مولد چنین جامعه ایی هستم٬ و نه تقصیر من بوده که کسی تو خونواده ایی به دنیا اومده که اونو هرزه و بیکار و بیعار به بار آورده! ولی یه چیزی رو میدونم! اینکه بیکاری و بیعاری و هرزه بودن ارثی نیست! که اکتسابیه! من نوعی می تونم آینده و سرنوشتم رو خودم تعیین کنم نه خونواده ایی که توش به دنیا اومدم. شاید درصد خیلی کمی از شخصیتی که من دارم مربوط به خونوادم میشه و نه همش! این خود من هستم که تصمیم میگیرم چی بشم! این خود من هستم که باید تشخیص بدم اگر من تو چنین خونواده ایی به دنیا اومدم و کس دیگه ایی تو یه خونواده ی پولدارتر و یکی دیگه تو یه خونواده ایی که سرپرست خونواده معتاد بوده همه رو معتاد کرده٬ این تقصیر هیچ کدوم از ماها نیست! من می تونم نسبت به همشون خنثی باشم٬ ولی وقتی اون نفر سوم که از من پایین تره من رو مقصر میدونه و سعی می کنه حق خودش و پدران معتادش رو از من نوعی بگیره٬ من میتونم همچنان نسبت بهش خنثی بمونم وقتی میدونم این فرد دائما در سعی و تلاش ِ تا به من صدمه بزنه؟؟ تا منو تحقیر کنه؟!
من هرچقدر هم نسبت به شعارهای انسان دوستانه و بشردوستانه و حقوق ضایع شده ی مردم زیر فقر معتقد باشم٬ به گداپروری اعتقادی ندارم! خیلی از دوستان صمیمی من جز خونواده های فوق العاده محروم هستن که من رابطه ی صمیمانه ایی هم باهاشون دارم٬ من اصلا نمیخوام خودم رو جدای از جامعه بدونم! حرف من اینه که دلیلی نداره من نوعی نسبت به مال و اموال مردم به دید نفرت و بغض نگاه کنم! دلیلی نداره اگر کسی ماشین یک میلیارد تومنی زیر پاش هست من ازش بدم بیاد و فکر کنم حق منو خورده و بخوام حقم!!! رو ازش به نحوی بگیرم! حرف من اینه! من به کسی توهین نکردم که کسی بدش بیاد! من گفتم من از آدم هایی که از عالم و آدم طلبکار هستن و فکر می کنن وقتی اینا در حالت نئشگی و خماری بودن٬ یا نه بدتر از اون هرزگی میکردن٬ بقیه حقشون رو بالا کشیدن و اینا وقتی از نئشگی دراومدن میخوان حق خودشونو خونوادشونو از بقیه بگیرن!! بدم میاد! متنفرم!
۲. دوستانی که گوگل ریدر دارن میتونن همچنان متن قدیمی که من نوشتم رو بخونن و ببینن که من تغییری در متنی که نوشتم ندادم! من چه اون زمانی که عصبانی بودم٬ چه الان همچنان معتقدم افراد هرزه٬ بیکار٬ بیعار چنین دیدی نسبت به بقیه مردم دارن! حالا این افراد حتی میتونن تو طبقه ی متوسط جامعه هم باشن که نسبت به بالاتر از خودشون چنین دیدی داشته باشن!
۳. فکر می کنم اگر همچنان چنین آدمهای عقده ایی مریضی توی جامعه هستن٬ از دلسوزی خودمون باشه! اگر با چنین آدم هایی خیلی جدی برخورد بشه و بفهمن که مقصر واقعی خودشون هستن و نه من نوعی! وضع خیلی بهتر میشه. هم باعث میشه انرژی که صرف تخریب به اموال دیگران میشه تو راه بهتری صرف بشه٬ هم از تنفر دو طرف کم میشه و در نتیجه تعارض و تقابل بین آدم های جامعه کمتر .
۴. و در آخر اینکه٬ هر آدمی مجاز هست که از آدم های خاصی بدش بیاد. اگر کسی از این حرف های من رنجیده خاطر میشه لابد خودش هم به دید بغض و نفرت به اموال مردم - که نمیدونه از راه حلال به دست اومده یا نه! - نگاه می کنه و حتی ممکنه - که نه! حتما! - تو دلش به اونا تهمت دزدی و کلاهبرداری هم بزنه! بله٬ درست خوندید٬ اگر تا الان متوجه نشده بودید عذر میخوام! من از آدم هایی که خون بهای پدرانشون رو تو مال و اموال دیگران جستجو می کنن متنفرم! الان متوجه شدید من یک نژاد پرستم؟ این بحث از نظر من تموم شدست. هر کسی با من و اعتقادات من مشکل داره اون بالا یه علامتی هست شبیه × ٬ اونو بزنه منو هم از صحنه ی روزگارش محو می کنه!
* مدتی احتمالا نخواهم نوشت. شاید هم بنویسم. ولی نه به روال قبل.
* شرمنده ی تمام دوستانی که کامنت خصوصی نوشتن٬ ازین به بعد به کامنت خصوصی پاسخ داده نمیشه.
* صبر کردم که تا تقویم ورق بخوره تا بتونم بنویسم : سبز خواهم ماند! فردا می بینم تون!