شاید های من ...
شاید دیگه وقتشه ازینجا کوچ کنم. شاید زندگی جدید یه جای جدیدی رو هم می طلبه. شاید نباید می نوشتم " دیگه ازین به بعد به هیچ کامنت خصوصی پاسخ داده نمیشه! " . شاید نباید تموم می شد! شاید باید همون میموندم ایران. شاید هیچ وقت نباید پرنسس می شدم. شاید ... شاید ... شاید ....
زندگیم پر از شاید هاست!
مقصد قبلی و مبدا فعلی هستم. یه کم بی قرارم. نمی دونم چرا. همش احساس می کنم چیزی رو جا گذاشتم که نباید جا می ذاشتم! هنوز نمیدونم اون چیز چیه! یه کم بی حوصله و بهونه گیر شدم. شما - هر کسی میتونه مخاطب این شما باشه - از نوشته های من دلگیر نشید. خودم میدونم که روزهای زیادی میشه که لحن نوشته هام توهین آمیز و گستاخانه ست! ( البته درباره ی صحبت های قبلیم هم چنان سر حرفم هستم! این خط مخاطبش به کسانی هست که برام کامنت خصوصی گذاشته بودن ) ولی در کل ...
حال من خوش نیست این روزها ... شاید ٬ شاید مکان جدید بتونه روحیه م رو بهتر کنه!
ته نوشت :فردا شب به یه هالوین پارتی بزرگی دعوت شدم. دخترخاله از قبل رفته برای من لباس های جادوگری خریده! شاید اگه مجیک استیک بگیرم دستم بتونم زندگی خودم رو هم عوض کنم!