احضار روح 3
یه دفعه هم اومدم راجع به احضار ارواح بنویسم تعداد کامنت های خصوصیم و مخالفم بیشتر از تعداد کامنت های عادی و موافق بود. در هر صورت سوالات بی شماری دارم که خیلی از " این کاره " هاش هم نتونستن بهم جواب بدن. یه توضیح خیلی کوتاهی میدم و دیگه هم به توصیه یکی از دوست ها پیگیرش نمیشم.
مدیوم خوبی نیستم. اینکه میگم مدیوم خوبی نیستم نه اینکه اصلا نباشم ولی آیدا دوستم مدیوم قوی تری نسبت به من هست و معمولا شب های جمعه٬ تابستون ها بساط احضار ارواح ما به پاست. ( می دونم خیلی ها این روش رو به مسخره گرفتن و شاید با نام بردنش به عنوان روش احضار شما بدون فکر ردش کنید ولی خب ما از یه کاغذی که روش حروف الفبا نوشته شده + یه نعلبکی که روش یه فلش کشیده شده استفاده میکنیم ) سوال ها از مسائل کوچیک و پیش پا افتاده گرفته تا مسائل مهم دنیوی و اخروی و حتی نحوه ی پاسخ گویی اون ها به سوالات ما. خیلی از سوال ها رو اجازه ندارن جواب بدن و معمولا این جور موقع ها با چرخیدن به دور خودشون نشون میدن که نمی خوان جواب بدن. مثلا شاید براتون جالب باشه که بدونید چه جوری نعلبکی حرکت می کنه؟ خب این طور که بهمون جواب دادن گفتن که از طریق ارتعاشات صداشون که ما قادر به شنیدنشون نیستیم می تونن به وسیله ی قدرت هاله ی بدن ما اون رو تکونش بدن مثلا یکی از سوال هایی که خوب یادم مونده و هنوز هم که هنوزه چراش رو درک نکردم و نمیدونم اینه که پرسیدم حق با کدوم دسته از مسلمون هاست؟ شیعه یا سنی؟ و جواب شنیدم که سنی ( با وجود اینکه خود روح شیعه بود ) و دلیل واضح و روشنی ازش نشنیدم.
یا مثلا از گم شدن وسایل مثل طلا و ساعت که جاشون رو از اون ها پرسیدیم و یا حتی زمان ازدواج نوه ها و دوست و آشناها و شاید باور نکنید ولی هر بار یه لیستی به ترتیب برامون می نویسن که ما هم عینا اون رو می نویسیم و خیلی جالبه که صد در صد نفرهای اول زمان ازدواج شون عینا همون چیزیه که اونا گفتن. خیلی وقت ها اسم کسی رو نمی برن و وقتی می پرسیم چرا میگن زمانش هنوز نرسیده و تقدیرش فعلا رقم نخورده. ( اینم یکی ازون سوال هاست که بنا به روایات میگن که شب قدره که تقدیر آدم ها نوشته میشه ولی ....؟ )
تا اینجا که نوشتم تقریبا تجربه های شیرین منه ولی خب تجربه هایی هم بوده که شدیدا تاثر برانگیز و ناراحت کننده بوده. مثل زن سنندجی که سال ها پیش فوت کرده بود و حالا الان اومده بود با دادن شماره تلفن از ما می خواست به نوه هاش کمک کنیم و ما الان در حال حاضر با دو تا نوه هاش به نام لیلا و مونا ارتباط تلفنی داریم. و یا اتفاقی که افتاد و متاسفانه نمی تونم اسم اون شاعر رو ببرم ولی روح خواهر زنده ی اون شاعر هم یه بار احضار شده بود و خود شاعری که فوت کرده بود ازون زن به شدت می ترسید و از ما می خواست بهش کمک کنیم تا اون زن ( خواهرش که همین الان هم زندست و خیلی وقت ها توی مطبوعات ازش اسم می برن ) نتونه بهش آسیبی برسونه و انقدر نفرینش نکنه!
جالبه که همون دفعه ایی که ما اون شاعر رو احضار کردیم ( چون هممون وابستگی زیادی بهش پیدا کرده بودیم و خیلی وقت ها ازون می خواستیم بهمون جواب بده ) همزمان خواهرش هم اومده بود و یه جمله اون جواب می داد یه جمله خود شاعر. الف = خود شاعر . ب = خواهرش.
الف خیلی با ملایمت و اکثر مواقع می رفت روی علامت گریه و شدیدا اظهار ناراحتی می کرد و برعکس زمانی که ب می خواست چیزی بنویسه نعلبکی با شدت خیلی زیادی حرکت می کرد و اصلا حرکتش تو کنترل ما نبود! و حرف های رکیکی می زد. خب چون اون تنها باری بود که ما با یه روح آدم زنده صحبت می کردیم اصلا نمی تونستیم باور کنیم که این خود خواهر اون شاعره! و چون از طرفی هم روح ها نمی تونن قسم دروغ بخورن ازش خواستیم قسم بخوره و در کمال تعجب ما قسم خورد! وقتی دید ما باور نمی کنیم با دادن نشونی خونه ش توی تهران ازمون خواست تا به دیدنش بریم. من فقط عکس های خواهر اون شاعر رو دیدم و نمی تونم چرا هر بار با دیدن عکس هاش یه جور ترس میاد سراغم در صورتی که همه ی اونهایی که منو می شناسن می دونن که من توی این چیزها سر نترسی دارم و حتی زمانی که به جای روح ٬ جن میاد خیلی راحت باهاش ارتباط برقرار می کنم ولی این زن ... نمی دونم . اصلا چشم هایی که داره و ..... خلاصه ما هیچ وقت نرفتیم به اون آدرس و از صحت و سقم اون آدرس هم من چیزی نمی دونم ولی چون اون شماره تلفن توی سنندج درست بود ٬ می تونه این آدرس هم درست باشه؟؟ اگه درست باشه چرا اون زن انقدر اون شاعر رو که مرده بود اذیت می کرد و اصلا ما چه جوری تونستیم روح یه آدم زنده رو احضار کنیم در صورتی که ما ازش نخواستیم که بیاد؟ و چه کاری می تونستیم برای اون شاعر انجام بدیم تا کمتر از دست خواهرش اذیت بشه؟
اگرچه که من خیلی وقته که حقیقتا مسلمون نیستم و به عقاید و دین دیگران احترام میذارم ولی خب جایی خوندم که احضار روح گناه کبیره ست و نباید این کار انجام بشه. دفعه ی بعدش که احضار کردیم من ازش پرسیدم آیا واقعا این کار ما گناهه؟ اون جواب داد هم می تونه گناه باشه هم می تونه نباشه. گفتم چطور؟ گفت اگه روحی که احضار می کنید ازتون خواسته ایی داشته باشه و خودش هم تمایل به اومدن و صحبت کردن داشته باشه ٬ نه به هیچ عنوان گناهی برای شما نوشته نمیشه. ولی اگه اصرار به حضور یه روح خاصی مثلا یکی از بستگان فوت شدتون داشته باشید و اون با تاخیر بیاد و دلش هم نخواد بهتون جواب بده صد در صد گناه کبیرست. گفت البته یه حالت دیگه ایی وجود داره و اونم اینکه اگه شخصی که مدیوم جمع هست تمایلی به احضار روح نداشته باشه و بنا به اصرار دوستان در جمع نشسته باشه روحی که قراره بیاد چون باید در جسم اون حلول کنه و از طریق قدرت هاله ی بدن اون به سوال ها جواب بده نا آروم میشه و در این حالت هم گناه کبیره محسوب میشه! یا مثلا یه بار راجع به مدیوم بودن آدم ها ازشون پرسیدم که چرا بعضی آدم ها مدیوم خوبی هستن و بعضی دیگه نه؟ گفت این یه چیز ارثیه و کسی نمی تونه کسبش کنه ولی با تمرکز و تمرین میشه کمی قابلیتش رو در خودمون ایجاد کنیم.
سوال های خیلی زیاد دیگه ایی هم هست که برام بی جواب هستن ولی خب ترجیح میدم بحث رو همین جا کوتاهش کنم چون می دونم به اندازه ی کافی شاخ کسانی که اعتقاد نداشتن دراومده :)) و الان دارن منو به خرافاتی بودن متهم می کنن ! ولی همون طوری که تو پست قبلی گفتم من نه می خوام چیزی رو ثابت کنم نه چیزی رو تکذیب! جواب هایی رو هم که ارواح به سوال های من دادن قرار نیست صد در صد دیگران تائیدش کنن چرا که من خودم شخصا شنیدم و از صحت و سقم علمی بودنشون هم اطلاعی ندارم.
ته نوشت : امشب داشتم از آموزشگاه درمیومدم جلوی در چند تا شاگردهای آقای سن بالای یکی از همکارام وایستاده بودن و من خیلی لیدی وارانه سعی کردم سنگین و سامان از جلوشون رد شم . وقتی داشتم طرف ماشین میومدم صداشون رو شنیدم که داشتن راجع به من حرف می زدن و ازونجایی که گوش هام تیزن شنیدم که یکی شون می گفت : این همون معلمه ست که با بچه ها تو راه پله های آموزشگاه مسابقه میده دیگه!!
از شدت خجالت و اون سعی مسخره ایی که کردم جلوشون خیلی سنگین و سامان باشم خنده ام گرفته بود و به همین دلیل زود نشستم تو ماشین و صورتم رو کردم این طرف تا اون هایی که منو ندیدن ندیده باشن! و به آبرویی که از خودم بردم کلی افسوس خوردم!
ازین به بعد می خوام تو راه پله ها حتی اگه کسی به جز من و بچه ها هم نبود دیگه مسابقه ندم! زشته! یه سنی ازم گذشته! تازه اسم " معلم " که میاد رو آدم یه کمی باید کاراش سنگین رنگین باشه! آقا من همین جا اعلام می کنم که اگه بازم من با بچه ها مسابقه دادم خیلی ....... م! ( نمیگم این فحشه چی بود خونواده نشسته اینجا! )
من الان شبیه این ایموته خجالته تو یاهو ام! یکی هــٍلپ می!
ته نوشت دو : یکی سرچ کرده :" من همسر دوم بودم! " و رسیده اینجا! والا من یادم نیست کی زن اول کسی شدم بعدش رفتم همسر دوم کسی شدم! من همین جا از روی گل کسی که این جوری سرچ کرده اومده اینجا شرمندم! فعلا اولیش رو نیافتیم تا برسیم به دومیش! من ازت عذر می خوام! :دی