قول داده بودم که عکس حیوون هایی رو که الان اومدن خونمون رو بذارم. یه دونه هم عکس از هنرمندی های سیب مهربون مون ( خانوم برادرم ) که واسه شب یلدا درست کرده بود میذارم. باشد که همگان عبرت گیرند و ازین عروس ها برای برادرهای شان بگیرند .

اینکه جناب مارکو هستند. انقدر جدیدا شیطون شده و ادا در میاره که حد نداره و وقتی خوش حال میشه تمام شیرین کاری هایی که بهش یاد دادیم رو اجرا می کنه.

ایشون خاتون خانوم هستند. نوه ی دختری بنده. یکی از دلایلی که با نانسی و بامزی میونه اش خوبه یکی اینه که ایشون ماده هستن و کمتر روحیه تهاجمی داره و دومیش هم اینکه هنوز کوچولوئه.

گل آقای بداخلاق! در حالی که من می خواستم براش مورچه بندازم بخوره ایشون شدیدا ازینکه آرامششون رو بهم ریختم شاکی هستن.

این هم بامزی. زیاد خوشش نمیاد نازش کنی. آقائه و شدیدا هم شیکمو.

خانوم نانسی خوش صدا که با میو میو هاشون بسیاری از شب ها خواب رو برما حروم کردن و ما مجبور شدیم به ترانه های ایشون گوش فرا دهیم. خیلی شیطونه. عاشق ناز کردن و خر خر کردن. همین بری پیشش میپره میاد بغلت .

این هم از هنرنمایی عروس خانوم٬ شب یلدا خونه ی مادربزرگم. اون کله ایی که کمی ازون در عکس مشخصه مربوط به کله ی برادر اینجانب می باشد که به زور سعی داشت خودش رو در عکس بگنجونه ولی نتونست و فقط گوشه ایی از صورتش مشخصه. لازم به ذکره که اون گل ها بعضی هاشون با آب لبو رنگ آمیزی شدن و این کدوئه قابل خوردن می باشد.