سوتی نامه
**حیفم میاد اینو ننویسم ... چون امروز کلی با یادآوریش خندیدم!
یک سوتی دادم بکر !
حقیقت این مقنعه ی من یه مقدار به سرم گشاده و هر بار که از سرکار بر می گردم خونه تصمیم می گیرم پایین چونه اش رو یه کمی درز بگیرم ولی خب تنبلی مفرط ....
اکثرا سر کلاس هام من انقدر بالا و پایین می پرم که مقنعه روی سرم بند نمیشه و از پشت می افته. جلسه های اول معمولا شاگرد ها هی با ایما و اشاره و خنده و خلاصه همه جور ابراز احساسات می خوان به من حالی کنن که "خانوم! اسلامت بر باد رفت! " ولی خب کم کم عادت می کنن.
حالا جریان چیه؟
یکی از کلاس های من باید چند تا پروپوزیشن ها رو بلد باشن ٬ مثل " on " و " in " . یکی از متدهای من برای درس دادن این دو تا پروپوزیشن این بود که مثلا میگفتم put your hands on your pocket و put your hands in your pocket یا put your finger in your nose و put your finger on your nose. و اتفاقا چقدر هم خوب جواب داده بود!! یکی دیگه از پروپوزیشن ها "in Front of " و Under " بود که چند شب پیش داشتم درس میدادم و برای مرور دوباره ی " On " تصمیم گرفتم این بار از خود صندلی استفاده کنم. شما در نظر بگیرید که صندلی رو گذاشتم وسط کلاس٬ مقنعه از پشت سرم افتاده٬ با بوت های مخمل قهوه ایی پاشنه بلند رفتم بالای صندلی و دارم بچه ها رو تشویق می کنم عین من این کارو انجام بدن تا پروپوزیشن " On " بهتر توی کله شون جا بیفته. دارم امر و نهی می کنم که : " محسن! نزن تو سر بغل دستیت! کیان از زیر صندلی بیا بیرون و پاشو ! ..... " همهمه ایی توی کلاسه و یه سری مثل من رفتن بالای صندلی و یه سری دیگه هنوز زیر صندلی موندن ( under ) که یهو احساس می کنم یه صدایی داره صدام می کنه٬ پشتم به در ورودی کلاسه همزمان با برگشتنم :
من : بله؟
( چشم های گرد شده ی معلم کلاس بغلی رو که می بینم یادم میفته مقنعه سرم نیست! مقنعه رو به سرعت از پشت می کشم به طرف جلوی سرم ... )
آقای س در حالی که سرش رو انداخته پایین و احساس می کنم داره از شدت خنده! منفجر میشه :
خانوم ح میشه لطفا یه کمی یواش تر؟ بچه های کلاس ما دارن کوییز میدن.
من : بله بله ( و همون طوری که دارم از صندلی میام پایین ) حتما!
آقای س درو میبنده میره بیرون و من برمیگردم به سمت بچه ها ... یهو بچه ها از خنده منفجر میشن!! واسم کمی عجیبه؟ توی پنجره ی کلاس که چون الان شبه و داخل کلاس لامپ روشن٬ مثل آینه شده نگاه می کنم ...... خودم هم از خنده منفجر میشم!!
فکر میکنید چرا آقای س سرش رو انداخته بود پایین؟
نجابت؟
شرمندگی ازینکه من تو اون شلوغاتی و جیغ جیغ هام صدای در زدنش رو نشنیده بودم؟
ازینکه من بالای صندلی بودم؟
ازینکه مقنعه نداشتم؟
نخیر ... اشتباه فکر کردید ....!!
من وقتی مقنعه رو کشیدم جلوی سرم قیافه ام شبیه گل آفتابگردون شده بود!! موهام به سمت جلو اومده بود و ....
آخر کلاس انقدر طولش دادم تا با آقای س رودررو نشم ولی خب امروز صبح که تو کلاس بازآموزی ایشون روبروی من نشستن مجبور به توضیح و یا توجیه از صندلی بالا رفتنم شدم و گفتم که پروپوزیشن ها رو این طور درس میدم.
عصری که رفته بودم آموزشگاه همه از این شاد بودن کلاس من و شیوه ی یاد دادن پروپوزیشن ها به بچه ها داشتن حرف میزدن !!!
ته نوشت : ببخشید ولی توقع ندارید که من یک دفعه بزرگ بشم که٬ هوم؟؟