اومم ... خب صداي مارو از همون کامپيوتر هميشگي مي شنويد. من برگشتم. مثلا قرار بود کمي آفِِتاب بگيريم اما تصميمان عوض شد و همان رنگي هستيم که بوديم! اون موقع جو گير بودم شب اولي بود که رسيده بودم اونجا فکر کردم مي خوام فرداش سياه پوست برگردم خونه! اما تحمل زير آفِتاب خوابيدن رو نداشتم فقط تو دريا شنا مي کردم طوري بود که ديگه روزاي آخر دريا منو مي گرفت از بس توي آب بودم.

تابستون هم تموم شد. اون همه جشن و برنامه و مهمون بازي هم تموم شد و دوباره داره مهر مياد.

فعلا وقت نوشتن ندارم. اما خواهم نوشت.