*دوستهای مهربون و عزیزی که نگران حالم بودید و نوشتید که خبری از خودم بنویسم٬ من خوبم و ببخشید که نشده براتون پیغام یا ایمیل بفرستم ٬ به شدت سرم شلوغ ِ.

*عروسی مون خوشبختانه دقیقا همون چیزی شد که همیشه تو ذهنم بود و معذرت از اینکه نشد دوستهای وبلاگیمون رو دعوت کنیم!

*یه معذرت خواهی دیگه ایی هم بدهکارم به دوستهایی که قرار بود ببینمشون ولی وقت نشد! نمیدونم چرا من همیشه قبل از اومدنم کلی برنامه ریزی می کنم و نقشه می کشم حتی واسه سفرهای داخلی!! ولی مهمونی های فامیلی و دور هم جمع شدن ها نمیذارن به کارها برسم٬ مخصوصا که این بار کارهای جشن عروسی و بعد هم مهمونی های بعد عروسی وقتی واسمون نذاشتن!

*مامان و بابام تقریبا سه هفته بعد از اینکه منو دگری برگشتیم اومدن پیشمون و فعلا هر ۴ تایی در سفر هستیم و امیدوارانه شنبه همین هفته بعد ۳ هفته برمیگردیم خونه ی خودمون. حس خوبیه ٬ اینکه بدونی مامان و بابات مهمونت هستن! :)

* ازونجایی که به کتاب چهره بیشتر سر میزنم تا بلاگفا٬ نظرتون چیه که یه پروفایل به اسم تپش های عاشقونه باز کنم و اونجا عکس های سفر و نوشته های کوتاه و سفرنامه هام رو بذارم؟ هرکی پایه ست نظر بذاره٬ خصوصی یا غیرخصوصی فرقی نداره! :*

* این هم یه عکس جدیدِ جدید از من و دگری!

( عکس حذف شد )

 

دگری نوشت : با تو تمام ترس های دنیا هم شیرینن! :)