*وبلاگ نوشتن برایم سخت شده. یعنی اگر بخواهم راست ترش را بنویسم می شود پیاده کردن نوشته هایم روی کاغذ یا حالا هر چیزی سخت تر شده. هرچه می گذرد ترسم از نوشتن احساساتم و افکارم بیشتر می شود و این میشود که در ذهنم کلی مطلب های منتشر نشده ندارم.

وبلاگ نوشتن با اینکه تمرین فکر کردن و نوشتن است٬ ولی گاهی وقت ها باعث سوتفاهمات می شود و دردسر!

بگذریم!

* رابطه ی از راه دور٬ سربالایی ها و سرپایینی های رابطه های معمولی رو نداره. معتقدم احتیاجات یه رابطه مثل احتیاجات یه گیاه در حال رشد ِ. به نور٬ آب و خاک احتیاج داره. اگه هر کدوم از این سه تا نباشن گیاهی که رشد می کنه - اگه رشد کنه!! - می تونه به راحتی آسیب پذیر باشه و حذف بشه.

محبت شبیه نور ِ واسه گیاه. خورشید با وجود اینکه کیلومترها دورتر از یه گیاه هست ولی هر طوری باشه نورافشانی می کنه و گیاه هرچقدر هم دور باشه قد خودش رو بلند می کنه تا از نور خورشید بهره مند بشه.

نوازش  جسمانی شبیه خاک و آب ِ. از راه دور نمیشه. نمی تونی از راه دور خاک و آب رو واسه گیاه تهیه کنی. این میشه که گیاهی که رشد می کنه تو یه محیط آزمایشگاهی خواهد بود که با حداقل غذایی که یه گیاه می تونه احتیاج داشته باشه ٬ رشد می کنه. هر از گاهی٬ یه نگاهی٬ یه سفر چنده روزه ایی ....! حتی گرفتن دستی توی یه ماشین تاریک می تونه تا مدت ها رابطه از راه دور رو سرپا نگه داره!

ولی٬ وای به حال اون روزی که این دیدارها طولانی بشن ... دو طرف خسته میشن٬ سوتفاهمات زیادی ایجاد میشه. دلخوری٬ ناراحتی٬ خستگی تو صدای هر دو طرف موج می زنه. خودشون رو لنگون لنگون می کشونن تا به یه جایی برسن. نور وقتی آب و خاک واسه گیاه نباشه فایده ایی نداره. وقتی گیاه شروع کنه به خشکیده شدن٬ چه بسا گیاه هم واسه گرفتن نور خورشید دیگه تلاشی نکنه !

همین میشه که رابطه ی از راه دور خیلی شکننده میشه. همین میشه که خیلی ها میگن کار نمی کنه. رابطه رو میگم.

منتشر کردن نوشته ی قبلی و یه سری اتفاقات دیگه باعث شدن من و دگری بیشتر فکر کنیم. یه دیاگرام رسم کردیم از میزان محبت مون به همدیگه در زمان هایی که دور از هم بودیم . قرار شد هرکسی تنهایی رسم کنه. بعد از ترسیم اومدیم و این دو دیاگرام رو روی هم قرار دادیم. خیلی جالب بود برامون که هرجایی که نمودار من تنزلی شده و میزان محبتم نسبت به دگری کم شده٬ یه کم جلوتر یا عقب ترش برای دگری هم نزولی بوده و یا برعکس!

جالبه٬ نه؟ که بدون اینکه هردومون از احساسات هم خبر داشته باشیم٬ صرفا سعی کردیم رابطه رو به یه جایی بکشونیمش! و همین دید باعث شده که بخوایم به رابطه صرفا به چشم یه قرارداد نگاه کنیم٬ بدون محبت و بدون اتلاف انرژی ! تا یه جایی دوباره همدیگرو ببینیم و بخوایم رابطه رو غنی کنیم از محبت!

اون شبی که این نمودار رو رسم کردیم خیلی فکر کردم. طبیعی هستش که هر آدمی توی رابطه٬ گاهی وقت ها محبت بیشتری از خودش بروز میده و گاهی کمتر. این اصلا به معنی عشق کمتر یا بیشتر نیست! صرفا تغییرات هورمونی و شرایط محیطی و کاری و خیلی چیزهای دیگه باعث میشن گاهی وقت ها کمتر به طرف مقابل مون توجه کنیم.  نتیجه ی واضح و مبرهنی که از اون نمودار گرفتم این بود که تو رابطه هامون٬ فرقی نمی کنه راه دور یا نزدیک٬ زیر یه سقف باشیم یا نباشیم! چیزی که مهم ِ اینه که نباید تنزل نمودارها هم زمان با هم باشن! خیلی باید حواس مون باشه که نذاریم جفت مون مغلوب شرایط محیطی بشیم چون توی اون دوران بالقوه توانایی تخریب رابطه از طرف خود طرفین به بالاترین حد خودش می رسه .

این چیزی هستش که این روزها من و دگری زیاد راجع بهش صحبت می کنیم.