این همه راه رفتم و این همه هوا ملس بود و خنک و این همه آدم دیدم و این همه دوست پیدا کردم٬ ولی ای کاش ٬ به جای این همه راه و استشمام این همه هوای خنک و ملس و این همه آدم و این همه دوست ٬ ده روز گذشته در داغی ِ خوش عطر ِ آغوش ات مهمان بودم. در خوش بوسه های لب های تو غوطه ور می شدم و حوالی پرده ی سماخ ام خاطره ایی تر و تازه و زنده! از طنین نوسان تارهای حنجره ی تو می پلکید!
بدجور جای خالی ات در کنارم حس می شد .
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم مرداد ۱۳۸۸ ساعت توسط
|