تپش های عاشقانه
*کی باور می کنه که یه سال از تاریخ عروسی سیب مهربون و داداشی گذشته باشه و ما هم چنان بهشون بگیم عروس خانوم . آقا دوماد؟ جمعه شب ( بیست و پنجم مرداد ) سالگرد ازدواج این دوتا جوون بود و یه مهمونی خودمونی برگزار کردیم و یه جورایی جفتشون رو سوپرایز کردیم. خیلی مهمونی خوبی بود. دوباره مثه اون شب شده بود. و دقیقا امشب هم سالگرد روزی ِ که من و دخترخاله دو تایی به جای عروس دوماد پس فردای عروسی رفتیم ماه عسل!!! اینجا رو بخونید. خیلی زود گذشت. * این جریان وبلاگم رو هم نمی دونم چی شده بود! ما که والا اصلا این کاره نیستیم بخوایم دخالت مخالت کنیم! ولی مثه اینکه قالب وبلاگم دچار مشکل شده بود. قالب رو تعویض کردم. فعلا که نه وقتش هست نه حوصله ش. حالا شاید وقتش بود بگردم یه قالب ساده تر پیدا کنم. شایدم اصلا همین موند. * من شنیده بودم بهار معمولا فصل خواستگاری و سرک کشیدن های خاله خانباجی های عزیز واسه پیدا کردن دختر وازین صحبت هاست! گویا اشتباه به بنده فرموده بودن! الان از هر ده تا تلفنی که خونمون زنگ بخوره نه تاش خواستگارِ. اونم از نوع سمج و پررو! بعد جالبیش هم اینجاس هر کدومشون هر اسمی دلشون می خواد منو صدا میکنن. یه دونه دیگه هم خواستگار عاشخ پیشه واسم پیدا شده خواهررر که میاد توی باغچه ی جلوی در خونمون گل رز! میذاره بعد به داداش کوچیکه اس ام اس میده به خواهرت بگو بیاد گل رو برداره!!! اتفاقا طرف گیتار هم می زنه می ترسم پس فردا بیاد زیر پنجره ی اتاقم گیتار بزنه و آواز هم بخونه ! یعنی سوژه ایی شده واسمونااا! خدا همه رو شفا بده! ! !
| Design By : Night Skin |

