تبليغاتX
تپش های عاشقانه - عاشق اینم ....


تپش های عاشقانه

 

اینی که تو به پهلو دراز بکشی و دست راستت روی گودی ِ کمر من باشد و من کنارت به پهلو بخوابم و سرم را روی دست چپت بگذارم و پایم را روی پای چپت بیندازم و با دست چپم پَس کله ات توی موهایت را میلیمتر به میلیمتر کاوش کنم و باز دَمم را روی صورتت احساس کنم و هر چند دقیقه یکبار بپرسم که دستت درد نگرفته و تو ترجیح بدهی درد نگیرد و همینطور یکسره به چشمان ِ من عشق و زندگی هدیه دهی و من نفس هایم به شماره بیفتند از داغی لب های تو و اصلا نفهمم که زمان به کجا می رود و برای چه می رود تا اینگونه شود که از پاراسِیل جا بمانیم ......

 

ته نوشت : امشب شب تولد بابایی منه. از همین جا یک عالمهه بوس و ماچ و گاز و لیس و بغل و قلقلک - از همونایی که فقططط من بلدم و به خنده می ندازمت - واست می ذارم تو هواپیما می فرستم بیاد پیشت. من و دانی زنگ زدیم از پشت تلفن شعر تولد رو براش خوندیم. هوا بس شدید سرده اونجا.

 حیف باشه نبودی تا اون بنزه بود؟ قول دادم با حقوق معلمیم برات بخرمش؟ امسال می خواستیم اونو بهت هدیه بدیم!! دیگه نبودی دیگه!!موند واسه یه وخت دیگه! ما هم اونو همین شبونه پسش دادیم دیگه! :)

یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387 .|


Design By : Night Skin