تپش های عاشقانه
وفاداری به مردی که آدم عاشقشه،به نظر من،هم خیلی مقدسه،هم خیلی س گ سی! اگه روحا و جسما به مردی که دوستش داری و انتخابش کردی وفادار باشی،وقتی بغلش میخوابی،حس خیلی متعالی ایی خواهی داشت. حس اینکه جز این یه مرد،هیچ مرد دیگه ای جرات نداره بهت دست بزنه،خیلی لذت بخشه! اگه این حس رو بفهمی،تن خودت برات خیلی ارزش پیدا میکنه و احساس میکنی که چیز با ارزشی رو در اختیار مردت گذاشتی،بنابر این تن مردت هم برات ارزش فوق العاده ای پیدا میکنه، حتی اگه مطمئن نباشی که مردت، با جسمش ،وقتی پهلوی تو نیست چی کار میکنه! این مشکل اونه ، نه مشکل تو! مرد ها همیشه دو نفر هستند. اغلب اوقات اون یه نفر دیگه شون، یعنی جنس شون که گاهی عجیب از خودشون جدا عمل میکنه، براشون تصمیم میگیره! ولی برتری تو نسبت به مردت اینه که خودت و جنسیت ات مستحیل در هم هستین. این به جنس تو تعالی میده ... «بی بی شهرزاد» شیوا ارسطویی ته نوشت : بیشتر از اینکه برای خودم و حال و هوای این روزهایم نگران باشم٬ برای دایی و از همه بیشتر برای نگاه های مضطرب دختر کوچکش٬ نگرانم. خدایا ... ! خب راستش بلد نیستم چطور سر صحبت رو با کسی باز کنم. یعنی همیشه احساس می کنم - تنهایی - خوبه. حالا هر چقدر هم مامان معتقد باشه تو یا دیوونه ایی یا دیوونه! که صبح تا شب چیپیدی توی اتاقت و نه با دوستی میری بیرون و نه میای و ... از کوچه پس کوچه های این شهر تنها دو تا کوچه بالاتر و پایین تر از خونه رو بلدی. پیش خودم فکر می کنم هوم٬ راست میگه. از بس تو کوچه پس کوچه های مجازی ولگردی و وبگردی کردم دیگه هیچ جا رو بلد نیستم. از بس لابه لای - آروم بگو لا به لا؟! ببین چه آهنگ قشنگی داره؟ - کتاب ها دنبال آدم ها گشتم دیگه نمی تونم یه کوله پشتی بردارم و دنبال آدم ها در عالم واقعیت بگردم. اصلا بلد نیستم با آدم های واقعی درست برخورد کنم. اگه دیر جواب بدن می خوام BUZZ!!! بزنم. وقتی کسی رو نشناسم به راحتی ایگنورش می کنم! شاید از بدی های این دنیای مجازی باشه که دیگه بلد نیستم با آدمی که وبلاگی نیست و چیزی از آرشیو من نمی دونه دوست بشم. هر کسی که از راه میرسه و می خواد سر صحبت رو باهام باز کنه و اتفاقا سریع باب گفت و گو رو از خودش شروع می کنه٬ " من اینم ... ! " من ... اونم! " سریع از کتگوری فیوریت هایم که حذف می کنم هیچی . از لیست به روز شده هایم هم پاک می کنم. به چشمم مثه اینایی می مونن که میگن : وبلاگ خوبی داری! به منم سر بزن! آپم! البته که بلدم دوست بمونم. ولی تقریبا الان دوست های نزدیکم می دونن که من گاهی دلم می خواد غیب بشم. زنگ که می زنن جواب نمیدم. ایمیل ها چند روزی ستاره دار میشن و ممکنه مدت مدیدی هم بدون جواب بمونن. دعوت به استخر و شام و بولینگ و همه رو رد می کنم و غیب میشم و سکوت میشه جز جدا نشدنی َم. در یک کلام تُرد میشوم! تُرد که می شوم شکننده میشوم! و دلم می خواهد قایم شوم! جایی همین نزدیکی ها! ته ِ کُمدی! زیر میز ناهارخوری جایی! و از زیر لاکَم یواشکی نگاهتان می کنم. یواشکی حواسم بهتان هست وقتی دارید پیش خودتان زمزمه می کنید : اَه! این پرنسس هم عجب آدمیست ها! من فقط شکننده شدم! چون میدانم با هر نگاه نا مهربانانه ایی٬ با هر حرف نسنجیده ایی می شکنم! خیلی زود می شکنم! چون هر کلمه هر نگاه همچون خنجری تیز در گلویم٬ در قلبم فرو میرود! روزهای تردانه ایی ترجیح میدهم تنها باشم و گاهی این روزها هفته ها طول می کشد! پس این یک معذرت خواهی کلی ست از تمام دوستان دیده و ندیده ام در این دنیای مجازی که ببخشید گاهی من اینوزیبل میشوم! گاهی من جواب نمیدهم! گاهی من بد جنس میشوم! گاهی نیستم و نمی توانم به حرف های شما گوش دهم! که من گاهی روزهای تردانه ایی دارم! ته نوشت : دیروز ۱۴ فروردین بود! :) دست زیر چانه ام میگذارم و به گوشه های تَنَت فکر می کنم. به بند های انگشتانت. وقتی خم می شوند. به زاویه های خیره کننده شان و اینکه اگر آهنگ سازی را حرفه ایی تر دنبال کرده بودم می توانستم آهنگ بی نظیری از حرکات انگشتانت بر روی پوستم بسازم. دوست دارم دستهایت را در دستهایم بگیرم و خوب انحنای انگشتانت را ببینم. خوش ام می شود. به کشیدگی ناخن ها نگاه کنم. انگار که اولین مکاشفه ی دست شناسی ام باشد. طبع خیال بازم پر میشود. نسیم می شود. شتابان. من این هوایی شدن ها را دوست دارم. من این دل تنگی ها را٬ این خیال پردازی ها را٬ این گم شدن در خاطرات دور را٬ این مزه مزه کردن آن روزها را دوست دارم ... اگر بگویم به معجزه ی اسمت ایمان دارم خوش حال می شوی؟ ته نوشت : امروز ششم فروردین است! اولین میهمانان بهاری بالکن خونه ی ما! این لینک هم برای لدای عزیز و بقیه ی دوستایی که تاینی پیک واسشون پیلتره! آپ دیت شده : همه ی ۴ فروردین های دنیا از آنِ من و توست بهترینم!

| Design By : Night Skin |

