تبليغاتX
تپش های عاشقانه


تپش های عاشقانه

 

امروز یک سال گذشت. دقیقا سیصد و شصت و پنج روز ...

 لعنت به این هوا که نه بارون داره نه برف. لعنت به این هوا که فقط غم داره و غم ....

لعنت به من ...

                   که وجودم یه اشتباهه ٬ یه تناقضه ٬ که مجموعه ایی هستم از تناقضات ....

 

سه شنبه بیست و یکم آبان 1387 .| |

 

    * دوقلو هستن. همیشه عاشق دوقلو ها بودم و هستم. کیان و نیکان که دل من رو بردن و من هنوز که هنوزه عاشقشون هستم و این هم از آیلار و آیلین.  دوقلوهای خوش تیپ و خوش گل که هر دفعه کلی جلوی خودم رو میگیرم که با ورودشون به کلاس نگیرم سفت تو آغوشم نچلونمشون! کوچیک ترین شاگردهام هستن. دارم راجع به لباس ها حرف میزنم و به لباس جولی اشاره می کنم و میگم blouse آیلار میگه خانوم من بگم بلوزش چه رنگی ِ ؟ میگم بگو عزیزم؟

 - بلوز ِ فلاورزی!!! ۱

نمی تونم جلوی خودم رو بگیرم و میرم سفت بغلش می کنم. گاهی نمیشه باعث حسادت بچه ها نشد!

 

* مهرنوش بزرگ تره. باهوشه. دوست داره جمله بسازه. موقع رفتن میگه :

مای مامی ایز پلیینگ آنت پلیینگ ویت می!

نفهمیدم چی گفت! با کلافگی جمله ش رو این طور ترجمه می کنه :

مامانم با من خاله بازی می کنه!

و باز من تا سفت چند تا بوس محکم نکنمش نمیذارم بره!

 

* عرفان جلسه ی اول خیلی اذیت کرد. چند تا از بچه ها رو کتک زد. رو یکی از دخترها تف پرت کرد. منی که بین معلم ها به داشتن صبر ایوب معروفم رو تا مرحله ایی پیش برد که نزدیک بود دست روش بلند کنم!!! به من در اوج عصبانیت و جدی بودن متلکی انداخت که .... ! با مامانش صحبت کردم. چشم های غمگین مادرش. نگاه نگرانش . دگرگونم کرد. حرفهای مدیر آموزشگاه حدس های منو تائید کرد. زندگی خونوادگی شون در معرض فروپاشی بود. پدرش دست بزن داشت! مدیر و معلم ترم قبل عرفان بهم گفتن بی توجهی کن بهش. خودش درست میشه! ولی ... نمیشد!

الان هم آروم شده. هم سعی می کنه که درس بخونه. دستش رو روی کسی بلند نمی کنه. هر جلسه یا برام نقاشی میکشه یا گل میاره. مامانش میگه به عشق شما میاد کلاس!

ولی چشم های مامانش هنوز غم دارن .... :(

 

* زهرا شیطون بود. شاگرد قدیمم بود که بعد از دو ترم مرخصی من٬ دوباره اومده شاگرد من شده. یعنی همه ی همدوره ایی های زهرا شاگرد من بودن و من عاشق همشون هستم و یه رابطه ی دو طرفه ی خیلی شیرینی ایجاد شده. طوری که آخر کلاس هیچ کدومشون تمایلی به رفتن به خونه هاشون ندارن. زهرا هر جلسه بعد از کلی وعده وعید های من و مامانش از کلاس بیرون میره. اون جلسه به من می گفت : کاش من دختر شما بودم!!! با دیدن تعجب من گفت : خب کاش خواهرتون بودم!!

 سر همین کلاس واسه پسرها اسم های قدیمی دخترونه گذاشتم و واسه دخترها برعکس٬ اسم های قدیمی پسرونه! مثلا اسم امیر حسین رو گذاشتم : کبری! بچه ها لذت می برن ازین اسم هایی که براشون گذاشتم و کلاس براشون جذاب تر شده! داشتم در مورد  he , his, she , her توضیح می دادم. بچه ها جنسیت های خودشون رو قاطی کرده بودن!! مثلا به لباس ساناز اشاره می کردم می گفتم باید بگیم her pants بچه ها خیلی جدی شاکی شده بودن که خانوم اسمش ساناز نیس که؟! اسمش اصغره!!! حالا من هی واسه اینکه دیگه ضمایر ملکی و صفتی با این شوخی که من واسه جذاب تر کردن کلاس کرده بودم قاطی نشن سه ساعت سفسطه چینی کردم که نه بچه ها! راجع به اینا بیاید شوخی نکنیم!! ولی نشده که نشده! فعلا بچه ها دارن برعکس واقعیت رو میگن! می ترسم بیرون از کلاس هم راجع به کل ملت این جوری بگن بعد بیا و درستش کن!

( واسه اینکه بهتر بشه تفهیم کرد این قضیه رو ٬ از گرفتن جوراب کثیف عرشیا که از کلاس فوتبال میاد سر کلاسم دریغ نکردم! گرفتم توی دستم و گفتم :  HIS socks !! از خنده ریسه رفتن بچه ها رو دوست دارم! )

 * یگانه عاشق استیل و تیپ منه. خیلی جدی و ناخوداگاه به کفش های من ٬ به مدل موهام٬ به مدل آرایشم ٬ ساعت ها خیره می مونه. یه دفعه بهم گفت : خانوم؟ شما گواش آبی خوردید که چشاتون این رنگی شدن؟! و قیافه ی من احتمالا خیلی خنده دار شده بود که سریع گفت : نه نه شوخی کردم! می دونم گواش رو نباید بخوریم! حالا خدا کنه یه موقع این فکر به سرش نزنه که گواش بخوره!!! یا شایدم بدتر! بریزه توی چشمش!! :)))

 

* تو کلاس بعدی و آخریم خواستم یه گریزی به he , his بزنم. یه کمی توضیح دادم. پرسیدم حالا کسی می تونه بگه چه زمانی  his رو استفاده می کنیم چه زمانی  he رو؟

ریحانه خیلی جدی دست بلند کرد و من مشعوف ازینکه به بچه های این سن اینارو تفهیم کردم!

- خانوم he یه دونه ست! his از یه دونه بیشتر!!!!

قیافه ی من خیلی دیدنی شده بود! هیچ وقت به این دو تا ضمیر ازین زاویه نگاه نکرده بودم!

 

* این ترم بعد از چک و چونه زدن های فراوون من دو روز خالی به آموزشگاه دادم. گفتم نهایتش می تونن دو تا کلاس بهم بدن دیگه. عیبی نداره! نامردا ۵ تا کلاس دادن بهم که همشون پشت سر هم ِ ! حتی ۵ دقیقه هم بینش وقت خالی نذاشتن و من اصلا از کلاس بیرون هم در نمیام. با وجود اینکه اکثر مواقع وقتی کلاس تموم میشه گلوی من شدیدا می سوزه ولی توی هر کلاسم دو سه تا بچه هستن که شدیدا دل منو بردن.

 ۱: روی بلوز زمینه سفید جولی چند تا گل وجود داره.

 


ته نوشت : می دونم بدجنس شدم. همه رو می خونم. گاهی حرفم میاد. گاهی هم حرف میشه مثه یه آدامس خرسی جووییده شده ای که می خوای از تن پشمالوی یه خرس گنده بکنی! پس ببخشید.

 

دوشنبه ششم آبان 1387 .| |


Design By : Night Skin